أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

199

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

باش ، اوست آن خداى كه آفريدگار و پروردگار مشرق و مغرب است جز از وى خدائى نيست ، وى را و كيل خود گير و در كارها بر وى توكّل كن ؛ تا وى كفايت كند و هو الّذى اذا توكّل العبد عليه كفاه . [ سوره المزمل ( 73 ) : آيات 10 تا 14 ] وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً ( 10 ) وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلاً ( 11 ) إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالاً وَ جَحِيماً ( 12 ) وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَلِيماً ( 13 ) يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ كانَتِ الْجِبالُ كَثِيباً مَهِيلاً ( 14 ) حقّ سبحانه و تعالى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بصبر ميفرمايد و ميگويد كه : اى محمّد صبر كن برگزاردن « 1 » رسالت و پيغام و بر رنجانيدن كافران مر ترا از خاصّ و عامّ و بر سخنهاى موحش « 2 » و أفعال نافرجام ، و از ايشان هجرت كن و از مجاورت ايشان دور شو هجرت كردنى نيكو « 3 » ؛ بدل مخالفت كن با ايشان و در ظاهر به زبان با ايشان مدارا كن و بنيكوترين وجهى با حقّ دعوت ميكن . ابو الدرداء گفت : ما در بدايت اسلام در روى قومى ميخنديديم و دلهاى ما مستعجل به آنكه كى باشد كه ما را بكشتن ايشان فرمايند و اين از آن تقيّه است كه جمعى بر أهل شيعه « 4 » عيب كنند و اين آيت منسوخ است بآيت قتال . آنگه گفت : اى محمّد مرا با اين كافران گذار كه تكذيب تو ميكنند . تا من شرّ ايشان از تو كفايت كنم و دل تو از محنت و رنج ايشان برهانم آن كافرانيكه

--> ( 1 ) در نسخ بالاتّفاق : « گذاردن » ( بذال معجمه ) . ( 2 ) « موحش » يعنى بوحشت اندازنده . ( 3 ) ابو الفتوح ( ره ) چنين گفته : « [ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا ] و از ايشان ببر بريدنى نيكو ؛ اين حكم منسوخ است بآيت قتال ؛ ابو الدرداء گفت : ما در بدايت اسلام در روى قومى ميخنديديم و دلهاى ما مستعجل تا كى باشد فرصت يابيم و ايشان را بكشيم ؛ و اين آن تقيّه است كه بر ما عيب ميكنند » . ( 4 ) نظير اين تعبير از مصنّف ( ره ) در مجلّد اوّل در چندين جا گذشته است و ما آن را از خصائص اين مفسّر ( ره ) قرار داديم ؛ فراجع ان شئت .